ذاهب

یادداشت‌ها و عکس‌های یک طلبه‌ی معمولی

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
دلم میخواهد دو عده را با دستان خودم تکه تکه کنم: آن عده ای که به صورت دخترانی که نعمت های زندگی اند اسید می پاشند و آن عده ای که با موتور نزدیک دختران از همه جا بی خبر می شوند و یک بطری آب روی شان خالی میکنند تا تفریحی کنند...
۲ نظر ۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۷:۰۲
عارف عبداله‌زاده

یکی که مثل ما، بین دیوارهای مدرس‌ حبس شده...

۲ نظر ۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۹:۲۹
عارف عبداله‌زاده

وقتی بین ما نشسته بود بی‌حال بود. وقتی خیلی خسته است ساکت می‌شود وگرنه در حالت عادی کسی را از الطافش بی‌نصیب نمی‌گذارد.

::

چند دقیقه‌ای است که خوابیده. باز هم شروع شد: یا حسین، یا ابالفضل، یا علی... و بعد فقط ناله.

::

بیدار می‌شود. می‌زند زیر گریه. همسرم با چشمان نگرانش مرا تعقیب می‌کند. می‌پرسد برای چه آخر؟ می‌گویم: «دوباره یاد رفقاش افتاده».

::

مثل همیشه، همه چند دقیقه صبر می‌کنیم تا آرام شود. به سخن می‌آید: «از امروز صبح، یاد تموم اونایی می‌افتم که عید غدیرا باهاشون عقد اخوت بستم؛ خوابشونو می‌بینم...»


عید غدیر مبارک..


۱ نظر ۲۱ مهر ۹۳ ، ۰۸:۰۰
عارف عبداله‌زاده

نه یعنی شما -جانِ من- فقط متن این سخنرانی را بخوان!

فقط یک نکته: من بخشی از این متن را در وبلاگی خواندم، بعد از توی لپ‌تاپم نرم‌افزارِ مجموعه آثارِ امامِ شرکت نور را باز کردم و در جستجویم، این متن را در صفحه‌ی 346 جلد نوزدهم صحیفه و با تاریخ «صبح 27 مرداد 1364/ 1 ذى الحجه 1405» پیدا کردم، ولی در دو سایت «جماران» و «پرتال امام خمینی» چیزی ندیدم. القصه که «من دیگه حرفی ندارم».

::

مكان: تهران، جماران‏

حضار: محمد هاشمی (مدير عامل) و معاونان صدا و سيما

::

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

من نظرى به ديگران ندارم، راجع به خودم می‌گويم از اين وضع راديو- تلويزيون خوشم نمی‌آيد. واقع آن است كه آن قدر كه پابرهنه‌‏ها به راديو- تلويزيون حق دارند، ما نداريم. اين يك واقعيت است و تعارف نيست؛ واقع اين است كه آن‌ها اين نظام را درست كرده‌‏اند و اين نهضت را به وجود آوردند؛ همين جمعيت هستند كه پيروزی‌ها را به دست آوردند؛ از قشر بالا كسى در اين مسأله حقى ندارد. البته ما هم در اصل مطلب شركت داشته‌‏ايم، اما حق با آن‌هاست. من مدت‌هاست كه وقتى مى‏‌بينم راديو- تلويزيون را هر وقتى بازش می‌كنم از من اسم می‌برد، خوشم نمى‌‏آيد. ما بايد به مردم ارزش بدهيم، استقلال دهيم و خودمان كنار بايستيم و روى خير و شرّ كارها نظارت كنيم. ولى اين‌كه تمام كارها دست ما باشد، راديو- تلويزيون دست ماها باشد، اما آن بيچاره‏‌ها كه كار می‌‏كنند هيچ چيز دستشان نباشد، ولى ما كه هيچ كاره هستيم دست ما باشد، به نظر من اين صحيح نيست. من گفته‏‌ام كه آن چيزهايى كه مربوط به من است گفته نشود، من با آقايان كارى ندارم. البته در بعضى مواردى كه لازم مى‏‌شود چيزى گفته شود- كه آن هم با تشخيص خود من است- در راديو گفته و يا در تلويزيون [نشان داده‏] شود مضايقه ندارم، مثلًا عيد فطر، عيد قربان، تنفيذ رئيس جمهور، اينها مسائلى است، اما ما بقى، مثل ملاقات امروز من با شما كه با هم صحبت می‌كنيم، اين ديگر در راديو- تلويزيون گفتن ندارد كه راديو بگويد، تلويزيون بگويد، راديو چند دفعه، تلويزيون چند دفعه، اين كارها مردم را خسته‏ می‌كند هيچ محتوا هم ندارد. من و شما صحبت می‌‏كنيم و همين طور ديگران؛ يعنى ديگران با من صحبت می‌كنند، آن‌ها را من قطع می‌‏كنم. و همين طور آن چيزهايى كه الآن در تلويزيون موجود است؛ مثلًا اول خبر كه مى‏‌خواهد شروع كند عكس مرا مى‏‌گذارند، آن را برداريد، و اگر كسى از شما سؤال كرد بگوييد فلانى گفته است. [آقاى محمد هاشمى، مدير عامل راديو- تلويزيون اظهار داشت: شما در قلب مردم جا داريد. و امام فرمودند:] قلب مردم در غير از اين‌هاست. مسأله اين‌ها نيست، ما سابقاً با مردم تماس داشتيم و به آنها ارادت داشتيم و مردم به ما لطف داشتند، ولى اين طور نبود كه ما راديو- تلويزيون داشته باشيم، آن باب ديگرى است. در هر صورت بعضى مواردى كه لازم است مانعى ندارد، در غير آن موارد، من ميل ندارم، ديگران خودشان مى‌‏دانند.


۳ نظر ۱۸ مهر ۹۳ ، ۲۰:۴۰
عارف عبداله‌زاده

نادر ابراهیمی یک جایی توی «آتش بدون دود»ـش که به گمانم بخش گالان و سولماز بود، یک حرفی می‌زند که ته ته همه حرف‌هاست: «عشق چه ذلت مطبوعی دارد!»

دوباره بخوان. لذت نه ها، ذلت! نیست که خودم اولش همین کلمه را خوانده بودم.. به هر حال؛ آدم توی زندگی مشترک خیلی زیاد این ذلت مطبوع را می‌چشد. منتها خیلی‌ها از آن فرار می‌کنند ولی من آن را آرام آرام و ریز ریز می‌چشم. خوش به حال خودم... همین.

۴ نظر ۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۵:۲۰
عارف عبداله‌زاده

به تاریخی که این عکس را گرفتم، فکر می‌کنم؛ منتها چیزی به ذهنم نمی‌رسد. هر چند احتمال می‌دهم که بهاری باشد ولی خب باید یک روزی حوصله‌ام بکشد و برم سراغ فایل اصلی‌اش...

۲ نظر ۱۶ مهر ۹۳ ، ۰۴:۳۲
عارف عبداله‌زاده

وقتی دیگر نمی‌توانی بنویسی، یک راه بیشتر نداری: نوشته‌های قبلی را دور بریز. آیا مطمئن هستید که می خواهید این مطلب را حذف کنید؟ بله. بار دیگر خودت را تعریف کن. یک جوان بیست‌ساله که طلبه‌ست، همسر خوبی دارد، ذاهب است، دوست دارد که بنویسد، عکس می‌گیرد، کتاب می‌خواند و بقیه‌اش را نگو. توی وبلاگت می‌خواهی چه کنی؟ نوشته‌هایم را منتشر کنم، عکس‌هایم را نیز و از کتاب‌هایی که می‌خوانم، چند خط زیبایش را نشان دهم. برو سراغ وبلاگت، اگر چیزی از قبل مانده، با حالت فعلی‌ات هماهنگش کن، تغییرش بده. از تغییر نترس! ...

۶ نظر ۱۳ مهر ۹۳ ، ۱۵:۴۱
عارف عبداله‌زاده