مرکوب، همت مردانه است
مرکوب، همت مردانه است

انسان مسافر است؛ و هر مسافر زاد و راحله مى‏ خواهد. زاد و راحله انسان خصال خود انسان است. مرکوب این سفر پر خوف و خطر و این راه تاریک و باریک و صراطِ احَدّ از سیف و ادقّ از شَعر، همت مردانه است. نور این طریق مُظلِم، ایمان و خصال حمیده است. اگر سستى کند و فتور نماید، از این صراط نتواند گذشت؛ به رو در آتش افتد و با خاک مذلت یکسان شده، به پرتگاه هلاکت افتد؛ و کسى که از این صراط نتواند گذشت، از صراط آخرت نیز نتواند گذشت.

[تفسیر سوره حمد، ص ۲۳۳]

موافقین ۰
غفلت، بن‌مایه همه مفاسد
غفلت، بن‌مایه همه مفاسد

اصل بدبختی‌ها چیزهایی است که انسان را غافل می‌کند از این‌که بداند کجاست، چیست، چه کار می‌کند، از کجا آمده، به کجا می‌رود، چه خواهد شد و چه مسئولیتی دارد. این بن‌مایه همه مفاسد است. در مقابل اگر انسان بخواهد که از این چاه ویل نجات پیدا کند یا در این چاه نیفتد، باید به هوشیاری، توجه، ذِکر، ذُکر، علم و معرفت پناه ببرد.


[+]

موافقین ۰
کلید اشیاء در مراقبه ست
کلید اشیاء در مراقبه ست

مراقبه یعنی توجه باطنی انسان به خدا و روی نگرداندن از آن در همهٔ احوال است. مراقبه، کمالی است که انسان را به مقصد نزدیک، بلکه به مقصد می‌رساند. مراقبه این است که انسان در اوقات بیداری از اول صبح تا هنگام خواب از یاد خدا غافل نباشد و تمام گفتار و کردارش برای خداوند متعال و جلب رضای او باشد. او را در همه جا حاضر و بر کارهای خو ناظر بداند و خویشتن را در محضر او بیابد. در روایت آمده است: «اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ، فَإِنْ کُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ». خدا را آنگونه عبادت کن که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند.
کلید اشیاء در مراقبه ست. تا مراقبه نباشد و درست صورت نگیرد بقیهٔ کار‌ها و دستورات در سیر و سلوک، هیچ و بی‌اثر است.

 [در محضر علامه طباطبایی، ص ۳۳۱]

موافقین ۰
باید تمامیّت خود را به دست بیاوریم
باید تمامیّت خود را به دست بیاوریم

او می‌‏خواهد که زمینه ‏ى حرکت و تحوّل ما را فراهم کند و امکان انتخاب ما را آماده سازد. پس دنیایى همراه رنج و حادثه‏ هایى بی‌‏امان و درگیرى‏ هایى مستمر و مداوم مى ‏آورد تا ما با برخورد‌ها به تمامیّت خویش برسیم. مشکلات تمامیّت ندارد. این ما هستیم که باید تمامیّت خود را به دست بیاوریم و پایدارى کنیم‏.

[نامه هاى بلوغ، ص ۱۰۸]

موافقین ۰
ابتلائات، شرط بعضی افاضات
ابتلائات، شرط بعضی افاضات

ما چه می‌دانیم؛ خدا می‌داند که بعضی ابتلائات، شرط بعضی اِفاضات است. شخصی می‌گفت: به فلان مشکل مبتلا شدم، خیلی بر معلوماتم افزوده شد.

 [در محضر بهجت: ۱/۲۱۴]

موافقین ۰
مدرسه‌ی خود‌شناسی
مدرسه‌ی خود‌شناسی

هیچ لحظه‏‌ای نباید از خود‌شناسی غفلت کرد؛ هم در خواب و هم در بیداری، زیرا مدرسه آن همیشه باز است. تنِ آدمی در بستر می‌‏خوابد؛ ولی مدرسه روح شبانه ‏روزی است. هر که در بیداری مواظب خود باشد، در خواب نیز فطرت و دلش به سراغ دلمایه می‌‏رود، و اگر نه مدرسه را به بازی می‌‏گذراند. پس بعضی می‌‏خوابند که دَرِ کتابخانه را ببندند و خود، پیش و بیش از دیگران مطالعه کنند و رؤیاهای صادق اینان در حالت منامیه، کمتر از مدرسه‏‌های روزانه نیست.


[تفسیر انسان به انسان، ص۱۱۶]

موافقین ۰
یکى از نکات تکرار عبادات و تکثار اذکار و اوراد
یکى از نکات تکرار عبادات و تکثار اذکار و اوراد

و یکى از نکات تکرار عبادات و تکثار اذکار و اوراد آن است که قلب را از آن‌ها تأثیرى حاصل آید و انفعالى رخ دهد تا کم کم حقیقت ذکر و عبادت تشکیل باطن ذات سالک را دهد و قلبش با روح عبادت متّحد گردد. و تا قلب را اطمینان و سکونت و طمأنینه و وقار نبود، اذکار و نسک را در آن تأثیرى نیست و از حدّ ظاهر و ملک بدن به ملکوت و باطن نفس سرایت ننماید و حظوظ قلبى از حقیقت عبادت ادا نشود، و این خود از مطالب واضحه است که محتاج به بیان نیست و با اندک تأمّل معلوم شود. و اگر عبادتى چنین باشد که قلب را از آن به هیچ وجه خبرى نبود و از آن آثارى در باطن پیدا نشود، در عوالم دیگر محفوظ نماند و از نشئه ملک به نشئه ملکوت بالا نرود، و ممکن است در وقت شدائد مرض موت و سکرات هولناک موت و أهوال و مصیبات پس از موت خداى نخواسته صورت آن بکلّى از صفحه قلب محو و نابود شود و انسان با دست خالى در پیشگاه مقدّس حق برود. مثلا اگر کسى ذکر شریف لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه را با سکونت قلب و اطمینان دل بگوید و قلب را به این ذکر شریف تعلیم دهد، کم کم زبان قلب گویا شود و زبان ظاهر تابع زبان قلب شود و اوّل قلب ذاکر گردد و پس از آن لسان. و اشاره به این معنى فرموده جناب صادق علیه السلام به حسب روایت مصباح الشریعة، قال: فاجعل قلبک قبلة للسانک، لا تحرّکه الاّ باشارة القلب و موافقة العقل و رضى الایمان. در اوّل امر که زبان قلب گویا نشده، سالک راه آخرت باید آن را تعلیم دهد و با طمأنینه و سکونت ذکر را به آن القا کند، همین که زبان قلب باز شد، قلب قبله لسان و سایر اعضاء شود، با ذکر آن همه مملکت وجود انسانى ذاکر گردد.


[آداب الصلاة، ص ۱۷]

موافقین ۰
طریق، انقطاع کلی از ما سِوَی الله است
طریق، انقطاع کلی از ما سِوَی الله است

از قرآن و سنت به دست می‌آید که طریق رسیدن به کمالات عالیه، انقطاع کلی از ما سِوَی الله است و ملاک وصول به آن، رفع تعلقات یعنی بریدن از همه چیز، حتی از خود و خواسته‌های خویشتن است.


[در محضر علامه طباطبایی، ص ۳۲۸]

موافقین ۱
بهترین نصحیت کنندهٔ انسان
بهترین نصحیت کنندهٔ انسان

بهترین نصحیت کنندهٔ انسان، خود انسان است؛ چون از خودش انسان گله‌مند نمی‌شود. هر کسی انسان را نصیحت کند، اگر قدری لحن او تند باشد، انسان از او گله‌مند می‌شود؛ اما خود انسان، خودش را نصیحت کند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت کند، سرزنش کند خودش را؛ این‌ها خیلی مؤثر است. موعظه کند، زجر کند.


[+]

موافقین ۰
باید به‌‌ همان بیشتر بپردازیم
باید به‌‌ همان بیشتر بپردازیم

به هر عملی که به واسطۀ آن و از راه آن، حال ما مساعد‌تر است و توجه ما به خدا بیشتر است، باید به‌‌ همان بیشتر بپردازیم و خود را با آن، به ذکر و مراقبه و توجه به حضرت حقّ مشغول سازیم.


[در محضر بهجت، ج ۱، ص ۲۲۳]

موافقین ۰
در این باتلاق فرو نرو
در این باتلاق فرو نرو

نمى ‏گویم از زندگى دنیا بهره نگیر و لذّت نبر؛ مى ‏گویم در این باتلاق فرو نرو و غرق نشو؛ سوار و مسلّط باش و سعى کن که لذّت‏‌ها و خوردن‏‌ها و خوابیدن‏‌ها و شادى‏‌ها و رنج‏هاى تو، در برنامه‏ تو باشد و روى حساب و نقشه باشد تا همین کارهاى عادى، با این انگیزه و هدف، باعث حرکت و وسیله‏ قرب تو باشد.


[نامه هاى بلوغ، ص ۱۳۲]

موافقین ۰
دل‌هایتان را بکاوید
دل‌هایتان را بکاوید

اگر انسان بخواهد خود را بیازماید که درهای بهشت به روی او باز است یا بسته، باید ببیند که قلب و روح او آلوده است یا پاک. اگر پاک است و توحید و ولایت در آنجا گرفته مسلما درهای بهشت بر روی او باز است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: دل‌هایتان را بکاوید و در خود فرو روید، اگر خداوند دل‌هایتان را پاک داشته باشد و از خواطر و هواجس نفسانی تذکیه شده باشید هر چه بخواهید به شما می‌دهد. بنابراین، در دل انسان باید حکمت ریخته شود و حکمت یعنی شناخت خدا و اوصاف و اسمای او شناخت فرشتگان، وحی، رسالت و امامت.


[معاد در قرآن ج ۲ ص ۲۸۸]

موافقین ۰
باید حساب خودمان را خودمان بکشیم
باید حساب خودمان را خودمان بکشیم

و ما باید خودمان را مواظبت کنیم، باید مجاهده بکنیم خودمان را. باید حساب خودمان را خودمان بکشیم، قبل از اینکه آنجا حساب از ما بکشند. خودتان حسابتان را بکشید، قبل از اینکه حسابگر‌ها حساب شما را بکشند. همۀ لحظاتِ چشم‌های شما، همۀ خاطراتِ ذهن شما، تمام تفکرات باطل شما در حضور خداست، و در نامه‏‌ها هم در پرونده‏‌ها ثبت است. هر لحظه‌‏ای که در لحظات چشم شما بر خلاف آن چیزی که دستور است واقع بشود، در حضور خداست و ثبت است. و در روایات هم هست که این‌ها هفته‌‏ای دو مرتبه اعمال عرضه می‌‏شود بر ولیّ امر؛ بر امام زمان سلام‌‏اللّه‏ علیه. توجه داشته باشید که در کار‌هایتان جوری نباشد که وقتی عرضه شد بر امام زمان سلام‏اللّه‏ علیه خدای نخواسته آزرده بشود، و پیش ملائکة اللّه‏ یک قدری سرافکنده بشود، که این‌ها شیعه‏‌های من هستند، این‌ها دوستان منند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند.


[صحیفه امام، ج‏۱۲، ص ۳۵۹]

موافقین ۰
به سوی خدا فرار کنید
به سوی خدا فرار کنید

آیه قرآن تعبیری دارد که «فَفَّرُوا الی الله» بیایید و به سوی خدا فرار کنید. فرار از چه و به سوی چه؟ چرا تعبیر به فرار می‌شود؟ فرار از گناه، ریشه گناه هم محبّت دنیاست: «حُبُّ الدُنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئتهٍ» محبّت دنیا سر و ریشه همه گناهان است. پس فرار از گناه یعنی فرار از محبّت دنیا.


[+]

موافقین ۰
توجه به عظمت دوست، تو را تحقیر مى ‏کند
توجه به عظمت دوست، تو را تحقیر مى ‏کند

آدمى وقتى بداند که چه کسى به او دستور داده است، به‌‌ همان اندازه ‏اى که آن شخص برایش ارزش داشته باشد، به‌‌ همان اندازه نسبت به خواسته ‏ى او فعّال مى ‏شود و در انسان انگیزه ایجاد مى ‏شود. من براى کسانى که حرمتى قائل بودم و برایم عزیز بودند، قبل از اینکه نگاه‌شان به سمتى برود، در من انگیزه ایجاد مى ‏شد که به آن سمت بروم.
یکى از بزرگان نقل مى‏ کند که شبى براى عبادت در کنار مسجد سهله بودم. دیدم جلوى محراب، درویشى با موهاى بلند و ژولیده مشغول عبادت است. تا صبح نالید و مضامینى از دعایى را مى ‏خواند که برایم تازگى داشت. متحیر ماندم. یک درویش و این همه دقّت و اطلاع! نزدیک صبح خاموش شد و رفت. صبح خادم برایم سماور و چاى آورد. پرسیدم این درویش کیست؟ گفت: درویشى اینجا نیست. گفتم: چرا.‌‌ همان کسى که دیشب در محراب بود. خادم گفت: او میرزا خلیل اللَّه کمره ‏اى است. گفتم: میرزا خلیل اللَّه که استسقا [۱] گرفته و دوسال است که از خانه تکان نمى ‏خورد. خادم گفت: الآن در حجره است و روز که مى ‏شود، اصلاً نمى ‏تواند تکان بخورد. آن بزرگ گفت آمدم و دیدم که بدنش به قدرى ورم کرده که اصلاً دستش را نمى ‏تواند حرکت بدهد، ولى وقتى که شب مى ‏شود، از جا بلند مى شود و براى عبادت به مسجد مى ‏آید. این قوّت در عبادت است. عظمت محبوب و معبود، چنان انگیزه ‏اى در تو ایجاد مى ‏کند که تو همه‏ ى درد‌ها را فراموش مى‏ کنى. توجه به عظمت دوست، تو را تحقیر مى ‏کند و به خوبى ‏‌هایت نگاه نمى ‏کنى، مزد نمى ‏خواهى و حتّى شرمنده ‏اى.

[۱] مرضى که به خاطر وجود مشکل در کلیه‏‌ها، آب بدن یک جا جمع شده و اعضا متورم مى ‏شود.


[آیه‌های سبز، ص ۷۰]

موافقین ۰