ذاهب

ای همسفران، شما در تب ماندن بمانید ولی/ ما می‌رویم که هستی ما رفتن ماست

ذاهب

ای همسفران، شما در تب ماندن بمانید ولی/ ما می‌رویم که هستی ما رفتن ماست


امام علی علیه‌السلام:

إِذَا شَابَ الْجَاهِلُ شَبَّ جَهْلُهُ وَ إِذَا شَابَ الْعَاقِلُ شَبَّ عَقْلُهُ.

::

بی‌خرد هنگامی پير گردد نادانى او جوان گردد و خردمند هنگامى كه پير گردد عقلش جوان گردد.


  • ۱ نظر
  • يكشنبه، ۵ مرداد ۱۳۹۳

" یک مسئله که به‌صورت حاشیه‌اى مطرح شد و به‌نظر من حاشیه‌اى نیست و مسئله‌ى مهمى است، مسئله‌ى ازدواج جوان‌ها است؛ انتظار داشتیم که این‌جور عکس‌العمل نشان بدهید؛ مسئله‌ى ازدواج جوان‌ها مسئله‌ى مهمى است. من از این بیم دارم که نگاه بى‌تفاوت نسبت به مسئله‌ى ازدواج - که متأسفانه امروز کم و بیش این نگاه بى‌تفاوت وجود دارد - در آینده تبعات سختى را براى کشور به‌وجود بیاورد. خب، حالا شما مسئله‌ى سربازى را مطرح کردید؛ به‌نظر من، سربازى مسئله‌ى مشکلى نیست؛ می‌شود در آن زمینه هم فکر کرد، کار کرد؛ راه حل مشکل سربازى به‌عنوان یک مانع در امر ازدواج، این نیست که ما مدت زمان سربازى را کوتاه کنیم؛ می‌توان شیوه‌هاى دیگرى را به‌کار گرفت؛ لکن این یک مسئله است. انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ یعنى ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال می‌فرماید: اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه، این یک وعده‌ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه‌ى وعده‌هاى الهى که به آن وعده‌‌ها اطمینان می‌کنیم، اطمینان کنیم. ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی‌شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی‌شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند. محیط دانشجویى محیط خوبى و مناسبى است براى زمینه‌سازى ازدواج. به نظر من بر روى مسئله‌ى ازدواج جوان‌ها، خود جوان‌ها، اولیاى خانواده‌هایى که جوان‌ها متعلق به آن‌ها هستند، و مسئولان ذى‌ربط مرتبط با دانشگاه، فکر کنند و تصمیم بگیرند؛ نگذاریم سن ازدواج - که امروز متأسفانه بالا رفته؛ بخصوص در مورد دختران - ادامه پیدا بکند. بعضى از تصورات و سنتهاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که این‌ها دست‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوان‌ها است؛ این سنت‌ها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبه‌گرید، پرنشاطید، پیشنهادکننده‌ى نقض خیلى از عادت‌ها و سنت‌ها هستید، به نظر من این سنتهاى غلطى را هم که در زمینه‌ى ازدواج وجود دارد، بایستى شما‌ها نقض کنید؛ این هم یک مسئله است که من تأکیدِ آن را لازم می‌دانم. البته در گذشته معمول بود که براى ازدواج، افراد خیر و مؤمنى پیدا می‌شدند، واسطه‌گرى می‌کردند، دخترهاى مناسب را، پسرهاى مناسب را، معرفى می‌کردند، ازدواج‌ها را راه مى‌انداختند؛ این کار‌ها باید انجام بگیرد؛ باید واقعاً در جامعه یک حرکتى در این زمینه به‌وجود بیاید. "

متن بالا بخشی از بیانات رهبر عزیز در دیدار جوانان سه روز گذشته است. داشتم برای خودم بالا پائینش می‌کردم که گفتم بیایم خیلی شکیل و مجلسی نکته‌برداری کنم و کمی از حرف‌هایم را ذیل همان‌ها بیان کنم. خیر سرمان اینجا بیان. آی‌آر است و رسانه متخصصان و اهل قلم! 

یک‌روزی، استادی، توی کلاسی، خیلی مطمئن گفت: «توکل می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اگه الان به چیزی نیازی داری، تهیه‌ش کن؛ بدون فکر کردن به فردا و هفته‌ی بعدی و روزای مونده تا آخر ماه!»

  • ۲ نظر
  • چهارشنبه، ۱ مرداد ۱۳۹۳

آری همانا دنیا خانه نابود شدن، رنج بردن از دگرگونی‌ها و عبرت گرفتن است. و از نشانه نابودی آن‌که روزگار کمان خود را به زه کرده، تیرش به خطا نمی‌رود؛ و زخمش بهبودی ندارد، زنده را با تیر مرگ هدف قرار می‌دهد، و تندرست را با بیماری از پا درمی‌آورد، و نجات یافته را به هلاکت می‌کشاند. دنیا خورنده‌ای‌ست که سیری ندارد و نوشنده‌ای است که سیراب نمی‌شود؛ و نشانه رنج دنیا آن‌که آدمی جمع‌آوری می‌کند آن‌چه را که نمی‌خورد و می‌سازد بنایی که خود در آن مسکن نمی‌کند؛ پس به سوی پروردگار خود می‌رود نه مالی برداشته و نه خانه‌ای به همراه برده است. و نشانه دگرگونی دنیا آن‌که، کسی که دیروز مردم به او ترحم می‌کردند امروز حسرت او می‌خوردند و آن کس را که حسرت او می‌خوردند امروز به او ترحم می‌کنند و این نیست مگر برای نعمت‌هایی که به سرعت دگرگون می‌شود و بلاهایی که ناگهان نازل می‌گردد. و نشانه عبرت انگیز بودن دنیا، آنکه آدمی پس از تلاش و انتظار تا می‌رود به آرزو‌هایش برسد، ناگهان مرگ او فرا رسیده، امیدش را قطع می‌کند، نه به آرزو رسیده و نه آنچه را آرزو داشته باقی می‌ماند. سبحان الله! شادی دنیا چقدر فریبنده و سیراب شدن از آن، چه تشنگی‌زاست؟ و سایه‌ی آن چه سوزان است؟ نه زمان آمده را می‌شود رد کرد و نه گذشته را می‌توان باز گرداند، پس منزه و پاک است خداوند، چقدر زنده به مرده نزدیک است برای پیوستن به آن؟ و چه دور است مرده از زنده که از آنان جدا گشتند؟


کودکی بزرگ
اسپری به دست:
«ای زبان‌تان
تانک یا تفنگ
حرف ما یکی‌ست
سنگ، سنگ، سنگ...»

::
رضا احسان‌پور

من اینجا در داخل پرانتز این را هم عرض بکنم که برخى از کسانى که جایگاهى براى حرف زدن دارند و تریبون دارند، در اصل مسئله‌ى پیشرفت علمى کشور تردید میکنند! ما این را مصلحت نمیدانیم؛ یعنى واقعاً از روى بى‌اطّلاعى است. یک وقتى یکى از مسئولین کشور درباره‌ى مسائل نظامى یک نظرى داده بود که خب مطابق واقع نبود؛ بنده گفتم یک «تور نظامى» براى مسئولین کشور قرار بدهید؛ بیایند یک خرده‌اى در محیطهاى نظامى گردش کنند، حقایقى را، واقعیّاتى را ببینند، معلوماتشان نسبت به موجودىِ نظامى کشور بالا برود. حالا در مورد مسائل علمى هم متأسّفانه گویا همین‌جور است؛ باید یک «تور علمى»  بگذاریم براى مسئولین در بخشهاى مختلف. [+]

این روزها اگر گرسنگی را چشیدی -و سحر و افطار خود را سیر نکردی حتی بلغ الحلقوم- و تشنگی را؛ می‌توانی یاد مبارزان حق علیه باطل این روزها بیفتی. مبارزانی که در ایران و سوریه و عراق و لبنان و فلسطین و بحرین و یمن و عربستان سعودی و چین و میانمار و هلند و ... تشنه‌اند و گرسنه. ماشاءالله حزب الله.

صبح که بیدار شدم، چند مطلب را در این دور و برها خواندم. اذیت شدم، از نوع تفکر نویسنده، از نوع برخوردش. نه اینکه خود مرا اذیت کرده باشد، ناراحتی‌ام از جهت فضای موجود بود. به هر حال، چند دقیقه‌ی بعد با همسرم حرم بودیم. به دعای ندبه نرسیدیم. خودمان خواندیم. رسیدیم به عبارت: «و لاتأخذه فی الله لومة لائم». کلام در وصف امیرالمومنین بود. همین. رزق عزیزی برایم بود. راه را نشان دادند. هیچ نوع سرزنشِ هیچ سرزنش‌گری؛ هر که می‌خواهد باشد...

اینکه ازدواج پدر و مادرت، یک ازدواج ساده و اصیل بوده؛ اینکه ازدواج تو نیز یک ازدواج ساده و اصیل بوده و اینکه ازدواج خواهرت هم یک ازدواج اصیل و ساده شده، کم افتخاری نیست... کارنامه‌ی خانواده‌ام را دوست دارم. باشد که مقبول افتد.

پی‌نوشت: ام‌شب، شب گریه‌ی ما طلبه‌هاست... خدا ما را ببخشاید.

  • ۵ نظر
  • پنجشنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۹۳