ذاهب

ای همسفران، شما در تب ماندن بمانید ولی/ ما می‌رویم که هستی ما رفتن ماست

ذاهب

ای همسفران، شما در تب ماندن بمانید ولی/ ما می‌رویم که هستی ما رفتن ماست

ذاهب

انسان در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می‌کند و با خدای خویش، بس. آب کشیدنِ دمادم جانماز با اندیشه‌ی آن‌که از چشم ناظران نمازمان را طهارت بخشیده باشیم، بر کنار نگه داشتن خویش از جزر و مد، «چرا که سلامت بر کنار است»؛ جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این‌که دَد و دامی در کمین نیست به راه افتادن، این‌هاست که زندگی را از شکوهِ در مخاطره زیستن می‌اندازد و حرارت حیات را به یخ‌بندانِ نجابتِ صوری می‌کشاند. آتش زندگی‌ست، نه مرگِ آتش. ن.ا.

دنبال کارهای وام ازدواج هستم. در باب اصل‌ش گفتن ندارد که کارهای ما با همین‌ها جلو می‌رود؟ هر چند که کم باشند، حتا خیلی کم‌تر از سطح زندگی قانعانه‌ی ما. اما این‌ها توی دستگاه محاسباتی‌ام نقش کالعدم را دارند. البته صادق که باشم باید بگویم می‌خواهم که کالعدم باشند و الا فعلا حضور دارند... خوش‌بختانه یا بدبختانه روحیه‌ی پی‌گیری مداوم و خستگی‌ناپذیر کارهای اداری را بدون اینکه اعصاب خودم را نابود کنم دارم. یادم نمی‌آید تا الان توی دویدن‌های بین اتاقی و حتی بین سازمانی عصبی شده باشم؛ ناراحت چرا ولی عصبی نه! ناراحتی هم اغلب به خاطر خودم نبود چون به خاطر این چیزها به نظام ایمان ندارم که بخواهم نگران لرزش پایه‌های ایمانی‌ام باشم؛ ولی خب این یکی را خوب می‌دانم که همه مثل من نیستند، همه مثل من فکر نمی‌کنند و همه مثل من زندگی نمی‌کنند. پس وقتی این‌ها را می‌دانم، باید از از وضع فعلی سیستم کشور ناراحت باشم که چرا حتی خوب نیست، چه رسد به بهترین بودن‌ش!

توی نظام فکری‌ام اصلا درست نمی‌بینم که این جمله را بگویم: «حال که کم است [یا به عبارت دقیق‌تر: کم می‌دهی]، لااقل دیگر اذیت نکن!» چون اعتقادم اینست که نظام اسلامی اگر واقعا اسلامی باشد باید نهایت رفاه اجتماعی را برای مردم خود به ارمغان بیاورد! حتی من میزان رفاه موجود برای مردم و نه مسئولین را ملاک خوبی برای درجه‌بندی اندازه‌ی اسلامی بودن نظام می‌بینم!

خلاصه این‌که با داشتن این پیش‌زمینه‌های ذهنی‌ام این روزها که دنبال وام ازدواج هستم خیلی ناراحت می‌شوم. تازه من توی قم هستم. شعبه‌ای که به آن مراجعه می‌کنم هم‌چین هم بی‌صاحاب نیست و الا اگر می‌خواستم مثل آن بقیه‌ای که با من فرق دارند و مثل من فکر نمی‌کنند و مثل من زندگی نمی‌کنند به روند فعلی نگاه کنم، اولین اقدامم زدودن هرگونه تعلق خاطر به نظام بود. که اگر این اتفاق بیفتد هیچ کسی جزء مسئولین -از آن بالائی‌ها تا همین کارمندی که به آن رجوع می‌کنم ولی هیچ وقت کار مرا که باید او انجام بدهد و نداده و من سراغ رئیس شعبه رفته‌ام چون آن آقا دارد آن پشت صبحانه می‌خورد و لابد حسابی پارتی‌اش کلفت است که کسی چیزی به او نمی‌گوید- مقصر نیستند.

۲ نظر دوشنبه، ۲۰ مرداد ۹۳

در یکی از آثار افلاطون به نام فایدروس (Phaidros) به داستانی بر می‌خوریم درباره‌ی یکی از پادشاهان مصر علیا به نام تاموس.

برای انسان‌هایی مانند ما، که به قول هنری دیوید تورو (Henry David Thoreau) خود را به راحتی ابزار و آلت دستِ ابزارآلات خود ساخته‌ایم، آموزنده‌تر از این داستان سراغ ندارم. سقراط این داستان را برای دوست خود فایدروس چنین نقل می‌کند:

«روزی یکی از خدایان به نام تئوت (theath) نزد تاموس میهمان بود. تئوت صاحب اختراعات و دانش‍های بی‌شماری بود، از جمله، اعداد، علم حساب، هندسه، نجوم و کتابت. او اختراعات خود را به شاه عرضه داشته و از او می‌خواهد که مصریان را با این اختراعات آشنا ساخته و آنان را بهره‌مند کند.» تاموس درباره‌ی هر کدام از این اختراعات سوال می‌کرد و بسته به پاسخی که از تئوت درباره‌ی فواید و کاربرد هر یک می‌شنید، بر اساس استنباط خود که کدام را مفید و یا مضر تشخیص می‌داد، وی را تمجید و یا سرزنش می‌کرد. بیان تمام آنچه که تئوت درباره‌ی فواید و کاربرد اختراعات خود به شاه گفته است موجب اطاله‌ی کلام می‌گردد. اما زمانی که او موضوع «کتابت» و اختراع «حروف» را مطرح کرد، به شاه گفت: این هنر و فن خرد مصریان را بهبود بخشیده و قدرت حافظه‌ی آنان نیز به وسیله‌ی این حروف افزوده خواهد شد. چه مهم‌ترین کاربرد این حروف کمک به «یادآوری» اندوخته‌های ذهنی است. شاه در پاسخ گفت: ای تئوت هنرآفرین! فردی لازم است که فواید و مضرات آفریده‌های تو را برای کسانی که از آن استفاده می‌کنند گوشزد نماید. حتی خود تو به عنوان پدر و خالق حروف نتیجه‌ای را که از فراگیری آن حروف بیان کردی خلاف فایده‌ای است که از آنها برشمردی؛ این حروف ذهن آموزنده را بیشتر به طرف فراموشی سوق می‌دهد. زیرا اعتماد و اتکاء به این وسیله، که از خارج باعث یادآوری و به خاطرآوردن محفوضات است، نیروی درونی و خلاقه‌ی دماغی او را که مایه‌ی اصلی قدرت حافظه است می‌کاهد و کم‌کم از بین می‌برد. آنچه تو اختراع کرده‌ای، در حقیقت برای تقویت حافظه نیست، بلکه وسیله‌ای است برای حفظ یک خاطره. و آنجا که می‌گویی به کمک این حروف صاحب خرد و شعور برتر می‌شوند، در حقیقت سرابی را نشان می‌دهی بدون آنکه به آبی دسترسی باشد. چه زمانی که آنان مطالبی را می‌بینند، بدون آنکه آنها را آموخته باشند، خیال می‌کنند جزو دانایان هستند در حالی که نادانانی هستند که برای اجتماع نکتب می‌آفرینند و این در شرایطی است که خود را خردمند و صاحب شعور می‌دانند.»

من کتاب خود را با این افسانه آغاز می‌کنم...


۴ نظر جمعه، ۱۷ مرداد ۹۳

" یک مسئله که به‌صورت حاشیه‌اى مطرح شد و به‌نظر من حاشیه‌اى نیست و مسئله‌ى مهمى است، مسئله‌ى ازدواج جوان‌ها است؛ انتظار داشتیم که این‌جور عکس‌العمل نشان بدهید؛ مسئله‌ى ازدواج جوان‌ها مسئله‌ى مهمى است. من از این بیم دارم که نگاه بى‌تفاوت نسبت به مسئله‌ى ازدواج - که متأسفانه امروز کم و بیش این نگاه بى‌تفاوت وجود دارد - در آینده تبعات سختى را براى کشور به‌وجود بیاورد. خب، حالا شما مسئله‌ى سربازى را مطرح کردید؛ به‌نظر من، سربازى مسئله‌ى مشکلى نیست؛ می‌شود در آن زمینه هم فکر کرد، کار کرد؛ راه حل مشکل سربازى به‌عنوان یک مانع در امر ازدواج، این نیست که ما مدت زمان سربازى را کوتاه کنیم؛ می‌توان شیوه‌هاى دیگرى را به‌کار گرفت؛ لکن این یک مسئله است. انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ یعنى ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال می‌فرماید: اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه، این یک وعده‌ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه‌ى وعده‌هاى الهى که به آن وعده‌‌ها اطمینان می‌کنیم، اطمینان کنیم. ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی‌شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی‌شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند. محیط دانشجویى محیط خوبى و مناسبى است براى زمینه‌سازى ازدواج. به نظر من بر روى مسئله‌ى ازدواج جوان‌ها، خود جوان‌ها، اولیاى خانواده‌هایى که جوان‌ها متعلق به آن‌ها هستند، و مسئولان ذى‌ربط مرتبط با دانشگاه، فکر کنند و تصمیم بگیرند؛ نگذاریم سن ازدواج - که امروز متأسفانه بالا رفته؛ بخصوص در مورد دختران - ادامه پیدا بکند. بعضى از تصورات و سنتهاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که این‌ها دست‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوان‌ها است؛ این سنت‌ها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبه‌گرید، پرنشاطید، پیشنهادکننده‌ى نقض خیلى از عادت‌ها و سنت‌ها هستید، به نظر من این سنتهاى غلطى را هم که در زمینه‌ى ازدواج وجود دارد، بایستى شما‌ها نقض کنید؛ این هم یک مسئله است که من تأکیدِ آن را لازم می‌دانم. البته در گذشته معمول بود که براى ازدواج، افراد خیر و مؤمنى پیدا می‌شدند، واسطه‌گرى می‌کردند، دخترهاى مناسب را، پسرهاى مناسب را، معرفى می‌کردند، ازدواج‌ها را راه مى‌انداختند؛ این کار‌ها باید انجام بگیرد؛ باید واقعاً در جامعه یک حرکتى در این زمینه به‌وجود بیاید. "

متن بالا بخشی از بیانات رهبر عزیز در دیدار جوانان سه روز گذشته است. داشتم برای خودم بالا پائینش می‌کردم که گفتم بیایم خیلی شکیل و مجلسی نکته‌برداری کنم و کمی از حرف‌هایم را ذیل همان‌ها بیان کنم. خیر سرمان اینجا بیان. آی‌آر است و رسانه متخصصان و اهل قلم! 

۶ نظر شنبه، ۰۴ مرداد ۹۳