ذاهب

و گفت: من به سوی خدا خویش، روانم؛ زودا که هدایتم کند...

ذاهب

و گفت: من به سوی خدا خویش، روانم؛ زودا که هدایتم کند...

تو مگو همه به جنگند وز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای! هزاری، تو چراغِ خود برافروز
که یکی چراغِ روشن ز هزار خفته بهتر

انسان در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می‌کند و با خدای خویش، بس. آب کشیدنِ دمادم جانماز با اندیشه‌ی آن‌که از چشم ناظران نمازمان را طهارت بخشیده باشیم، بر کنار نگه داشتن خویش از جزر و مد، «چرا که سلامت بر کنار است»؛ جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این‌که دَد و دامی در کمین نیست به راه افتادن، این‌هاست که زندگی را از شکوهِ در مخاطره زیستن می‌اندازد و حرارت حیات را به یخ‌بندانِ نجابتِ صوری می‌کشاند. آتش زندگی‌ست، نه مرگِ آتش.

فردا -اگر خدا بخواهد- به مسافرت می‌رویم. من، همسرم و پسرم. این روزها فهمیده‌ام انسان از غفلت و توقع ضربه می‌خورد. پس نشستم به آنچه که می‌توان در این سفر رقم زد فکر کردم و چندی‌اش را جزء گزینه‌ها قرار دادم اما توقع ندارم که همه‌شان اتفاق بیفتد و یا آن طور که من می‌خواهم صورت بگیرد. هم خواستم از غفلت و روزمرگی دور باشم و هم قناعت داشته باشم. البته نمی‌دانم قناعت است یا یک درویشی‌گری. به هر حال این روزها را همین‌طور می‌گذرانم. 

این را باید بنویسم تا یادم بماند برای روزهای فراموشی. این ماه که دغدغه ملت ما شده بود پوشک و هیچ چیز سر جایش نبود و البته هنوز هم نیست، حقوقم را هم کم کردند و هم بی هیچ خبری دو هفته عقب انداختند. نکته اما این نیست. بر خلاف همیشه، قرض نکردم. همین طور گذراندم. گفتم شاید روزی ما آمدنی نیست بلکه نرفتنی باشد. یعنی شاید خرجی نباشد. همین طور هم شد. البته به همین راحتی هم نبود ولی تغییری در نگاهم به وجود آمده بود. به عنوان نمونه تقریبا همه چیزهایی که در یخچال نصفه و نیمه مانده بود خورده شد. ناخودآگاه حتی در مصرف آب و برق هم محتاط شده بودم. هم من و هم همسرم و همین چیزها دیگر... نکته اما این بود که حرص نخوردیم. این مهم است. ما تلاشمان را می‌کردیم ولی در خرج کردن و توقع‌ها، غافل نبودیم. این دو هفته گذشت بدون خاطره‌ی بد، بدون استرس.

بنا دارم این سفر را هم همین طور بگذرانم. البته عجیب است که میلم به کار کردن زیاد شده. اصلا فکر اینکه در این چند روز کلا بخواهم همه چیز را فراموش کنم دیوانه‌ام می‌کند. اما باید دقت کرد. حتی این کار هم باید آگاهانه باشد. خدا بیامرزد نادر ابراهیمی را... هنوز جملات یک عاشقانه‌اش در ذهنم حلاجی می‌شود.

  • ۹۷/۰۶/۱۷

نظرات  (۱)

یه اپلیکیشن هست به اسم " خانه ما " 
توی بازار می‌تونید دانلودش کنید.
 ما هم دقیقا توی سفر آخر تصمیم گرفتیم متفاوت از همیشه سفر کنیم. و کمتر مصرف کنیم. این اپلیکیشن رو به کار گرفتیم... انگار خرج کردن هامون مهندسی شده :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">