ذاهب

و گفت: من به سوی خدا خویش، روانم؛ زودا که هدایتم کند...

ذاهب

و گفت: من به سوی خدا خویش، روانم؛ زودا که هدایتم کند...

تو مگو همه به جنگند وز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای! هزاری، تو چراغِ خود برافروز
که یکی چراغِ روشن ز هزار خفته بهتر

انسان در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می‌کند و با خدای خویش، بس. آب کشیدنِ دمادم جانماز با اندیشه‌ی آن‌که از چشم ناظران نمازمان را طهارت بخشیده باشیم، بر کنار نگه داشتن خویش از جزر و مد، «چرا که سلامت بر کنار است»؛ جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این‌که دَد و دامی در کمین نیست به راه افتادن، این‌هاست که زندگی را از شکوهِ در مخاطره زیستن می‌اندازد و حرارت حیات را به یخ‌بندانِ نجابتِ صوری می‌کشاند. آتش زندگی‌ست، نه مرگِ آتش.

در یک نقطه با تجربه‌هایی عمیق از روزهایی که گذشت. شاید اگر آرشیو نوشته‌هایم را جمع کنم و ببینید، از این همه تکثر انتخاب‌ها تعجب کنید ولی باید بگویم در زندگی‌ام از این هم بیشتر بوده. اینکه خودت را محدود به سبکی از زندگی و سطحی از انتخاب‌ها نکنی هم آفت دارد و هم قوت. اصلا اینکه در این دنیا هر امری دو وجه دارد را از همین انتخاب‌ها فهمیده‌ام. اینکه در این دنیا همه چیز خاکستری‌ست. اینکه همه امور نسبی است. به این معنا که ما آدم‌ها بین خوب و بد نمانده‌ایم. هر یک از ما خواسته یا خوب باشد و یا بد و در زندگی‌اش بین این دو اصلا نمی‌ماند. آنچه بشر با آن درگیر است انتخاب بین خوب و خوبتر و بین بد و بدتر است. من اما بزرگترین درس را این روزها آموخته‌ام که اساس دنیا بر تزاحم است. کمترین تلاش هم برای رفع این تزاحم‌ها اشتباه است. که اصلا ما را از هدف دور میکند...

اطرافیانم مرا همچون گنجشکی میبیند که مدام بر این شاخه و بر آن دیگری می‌پرد. این را نمی‌دانند که من دنبال انتخاب آگاهانه‌ام؛ ولو در شغل! اینکه مردم همیشه از جبر روزگار می‌گویند ولی به آن تن نمی‌دهند به خاطر این است که به آگاهی نرسیده‌اند. گویا توهم این را دارند روزی می‌آید ما در دنیای بی جبری زندگی خواهیم کرد و در آرزوی آن روز، همه عمر خود را از دست می‌دهند... نشانه می‌خواهید؟ بروید روی هر آدمی زوم کنید و ببینید کدام یک کار و همسر و خانواده و شرایط مالی و فرهنگی‌اش را سرنوشت و روزی خود می‌بیند و در این امور به جای اینکه توهم بزند کاری درست و صواب انجام میدهد؟

راستی و درستی اگر در زندگی باشد، فرق نمی‌کند دکترای فلان دانشگاه را داشته باشی و یا بنایی ساده باشی. هر دو شهید می‌شوید. هر دو پس از شهادت دستتان باز می‌شود برای دستگیری و هادی شدن. برای نور شدن.

به این رسیده‌ام که کمترین تلاش برای تغییر وضعیت و آنچه که در لسان ما از آن به سرنوشت تعبیر می‌شود خطاست! آسیه هم که باشی و در قصر طاغوت باشی راهش از آسیه تغییر کردن نیست. راهش آسیه‌ی مومن ماندن است. گاریچی بندر هم باشی و فکر کنی رستگاری در این است که به تحصیلات برسی و از این ظاهر خود دربیایی هم خطاست. گاریچی مومن ماندن مقصود است. آن قدر دنیا روی روان سفید ما لکه‌های تیره می‌گذارد که اگر همه عمر در پی پاک کردن آن‌ها باشیم هم کم است چه برسد که فکر کنیم ظاهر ما امری باکلاس است یا جزو مردم عادی و به تعبیر دیگر سیاهی لشکر حساب می‌شویم. من سقیفه را متشکل از 17 نفر نمیدانم. به نظر من تک تک آن 120 هزار نفر نخواستند علی امیر شود؛ حال یکی از جهت منفعت و دیگری از جهت ترس! حسین را تک تک آن 130 هزار نفر به قتل رساندند چرا که اگر شمر و عمر سعد و حرمله، تنها بودند اصلا به فکر قتال نمی‌افتادند...

آن اموری که ما از آن به عنوان پیش آمد یاد می‌کنیم اتفاقا همان نقشه‌ای است که باید در آن مسیر راه برویم. اینکه زندگی من شده طلبگی و عکاسی، معنی‌اش این است که خدا می‌خواهد مرا در این نقش امتحان کند. اصرار من بر تغییر نقشم بیجاست و اشتباه. کارگردان خواسته تو نقش ایکس را بازی کنی و تو به جای تلاش برای بهترین اجرا، مدام با او از نقش دیگری در این تئاتر حرف می‌زنی! نکند کارگردانی او را قبول نداری؟!

اگر تناسخ ارواحی بود می‌گفتم روحی که خواسته درست و راست باشد فرق نمیکند در یک دوره اسبی بارکش باشد یا در دوره دیگر امیری حاکم. اگر بنای او بر ندانم کاری و غفلت باشد نه در دوره اول بار را سالم به مقصد می‌رساند و نه در دوره بعدی، از روی عدالت و انصاف مملکت‌داری می‌کرد.

ارواح ما با این دید که تمام سرمایه ما همین است باید رذایل زیادی را از خود پاک کند و فضایل بیشتری کسب کند. ظاهر جسمانی‌اش هم مهم نیست. در نظر من بین رییس جمهوری که این روزهای حساس مملکت، ساعت ده به سر کار می‌رود با کارگری که اوضاع دهشتناک کاری را بهانه‌ای برای اعتیادش می‌کند فرقی نمیکند. آدمی که تمام تلاشش را برای بهتر انجام دادن وظیفه‌اش انجام می‌دهد و البته این را آگاهانه انجام می‌دهد هر مسئولیتی به او بسپاری هر لحظه بهتر انجام می‌دهد. این امری است که این روزها به آن رسیده‌ام. من اینجا ایستاده‌ام.

  • ۹۷/۰۶/۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">